سفارش تبلیغ
صبا
از دانشمندان پیروی کنید که آنان چراغ های دنیا و آخرت اند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

حسین (ع) و شریعتی

ارسال‌کننده : مانی دانش در : 89/9/23 12:24 عصر

در عجبم از مردمانی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند

و بر حسین می گریند که آزادانه زیست

دکتر شریعتی

 

 

حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود

افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند

و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند

دکتر علی شریعتی




کلمات کلیدی :

نماز

ارسال‌کننده : مانی دانش در : 89/8/5 10:9 صبح

 

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ولی در نماز پایان!

شاید این بدان معناست که پایان نماز آغاز دیدار است..

(دکتر شریعتی)




کلمات کلیدی :

زنده یاد دکتر علی شریعتی

ارسال‌کننده : مانی دانش در : 89/6/22 12:1 عصر

زنده یاد دکتر علی شریعتی

فقر

میخواهم  بگویم ......

فقر  همه جا سر میکشد .......

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی  هم  نیست ......

فقر ، چیزی را  " نداشتن " است ، ولی  ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست  .......

فقر  ،  همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ......

فقر ،  تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ......

فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....

فقر ،  همه جا سر میکشد ........

                    فقر ، شب را " بی غذا  " سر کردن نیست ..

                  فقر ، روز را  " بی اندیشه"   سر کردن است ..

 




کلمات کلیدی :

باد صبا

ارسال‌کننده : مانی دانش در : 89/5/25 2:55 عصر

باد صبا بر گل گذر کن،گل گذر کن،گل گذر کن

از حال گل، ما را خبـر کن، نازنین ما را خبر کن

بامدعی کمتربنشین،نازنین ای مه‌ جبین

بیچـاره عاشق ، ناله تا کـی ، ناله تا کی

یا دل مده یا ترک سر کن ، ترک سر کن

شدخون‌فشان چشم ترمن

پرخون دل شد ، ساغـر من

ای یار عزیز ، مطبوع و تمیز

در فصـل بهار ، با ما مستیز

آخر گذشت ، آب از سر من

ببین چشم تر من




کلمات کلیدی :

دکتر شریعتی

ارسال‌کننده : مانی دانش در : 89/5/12 4:34 عصر

ما می بینیم که پیغمبر اسلام در ?? سال رسالتش، اسلام
و تمام احکام و عقایدش را در همان سال اول مطرح نکرد ؛

به تدریج مطرح کرد : اول مسئله توحید را طرح کرد و تا ? سال هیچ کلمه
دیگری بر آن اضافه ننمود
قولوا لا اله الا الله تفلحوا
خوب ، نماز چیست ؟ هنوز نمی خوانند !روزه چیست ؟ هیچ ! حج ؟ اصلا ندارد !زکات
؟ اصلا
!قید و
بندی ، حدودی ، عملی ؟ اصلا

یک چیز فقط فکری است همین است که بتها را در ذهنشان و اعتقادشان نفی
کنیم و به خدا معتقدشان کنیم
.
بنابر این کسانی که در ? سال اول مسلمان شدند و به توحید معتقد شدند
و مردند ،احتمالا « شرابخوار » بودند ،

«
نماز نخوان » ، « روزه نگیر »‌ ، « حج نکن » ، و . بودند بعد از اینها در سال هفتم ، هشتم حجاب مطرح
می شود ؛

یعنی بعد از هجده، نوزده، بیست سال کار روی مردم حجاب را مطرح می کند. همچنین مسأله شراب مطرح می شود.
شراب را چگونه طرح می کند؟ از همان مکه نمی گوید که
« آهای
مردم ، آهای ملت ، آهای عرب ها، تا به توحید معتقد می شوید ، باید دیگر تمام
کارهایتان راست و ریست باشد
»
!
نه ! کی ؟ در سال های آخر بعثتش مسأله شراب را مطرح می
کند
.محمد
(ص) گفت
:
((
فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما))
یعنی گناه دارد و نیز برایتان منفعتی دارد؛ اینطور نیست که من آدم
متعصبی باشم، ارزشش را ندانم و نفهمم ؛ نخیر ، قبول هم دارم ، درست ! اما زیانش
بیشتر است
.شنونده در برابر چه کسی قرار می گیرد ؟ یک آدم روشنفکر
که شعور دارد ،

تعصب ندارد و شراب را ، به صورت تابویی ،جنی، غولی نجس ، و متا فیزیکی
و غیبی تلقی نمی کند ؛

اما به خاطر اینکه زیان های اجتماعی و انسانی زیاد دارد، در عین حال
که منافعش را هم قبول دارد و می شناسد ، نفی اش می کند
.
آدم حرف او را گوش می دهد؛ اما هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، «
موسیقی حرام است
» ،
ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی
دهد
!
ای کسی که می گویی « غنا» حرام است ، اصلا تو می فهمی « غنا » چیست ؟
اصلا تو این را که این موزیک حماسی است یا ملی است یا علمی است ،
تشخیص می دهی ؟
!
موسیقی هزار شعبه دارد ، تاریخ دارد ، نقش های گوناگون دارد ،
بنابراین وقتی که تو فتوا می دهی « حرام است » ، هیچکس گوش نمی کند ؛
برای اینکه تو نمی فهمی که چیست !




کلمات کلیدی :

نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش

ارسال‌کننده : مانی دانش در : 89/4/21 5:29 عصر

پیاده از کنارت
گذشتم، گفتی:" قیمتت چنده خوشگله؟"

سواره از کنارت
گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"

در صف نان، نوبتم را
گرفتی چون صدایت بلندتر بود

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود

زیرباران منتظر تاکسی
بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی

در تاکسی خودت را به
خواب زدی تا سر هر پیچ
 وزنت را بیندازی روی من

در اتوبوس خودت را به
خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی

در سینما نیکی کریمی
موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی:"زهرمار!"

در خیابان دعوایت شد
و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود

در پارک، به خاطرحضور
تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم

نتوانستم به استادیوم
بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی

من باید پوشیده باشم
تا تو دینت را حفظ کنی

مرا ارشاد می کنند تا
تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نکردی و به
من گفتی زن گرفتن حماقت است

من ازدواج نکردم و به
من گفتی ترشیده
ام

عاشق که شدی مرا به
زنجیر انحصارطلبی کشیدی

عاشق که شدم گفتی
مادرت باید مرا بپسندد

من باید لباس هایت را
بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ

من باید غذا بپزم و
به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر

وقتی گفتم پوشک بچه
را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است

وقتی خواستی طلاقم
بدهی، گفتی بچه مال پدر است.

مردی به من نشان بده
تا "روز پدر" را به او تبریک بگویم!

 




کلمات کلیدی :

چگونه زیستن

ارسال‌کننده : مانی دانش در : 89/4/18 10:22 عصر


خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز

 چگونه مردن را خود خواهم آموخت .



کلمات کلیدی :

خودشناسی

ارسال‌کننده : مانی دانش در : 89/4/18 10:16 عصر

هر کس عالم را آنچنان می بیند که خود هست


کلمات کلیدی :

دکتر شریعتی

ارسال‌کننده : مانی دانش در : 89/4/11 6:58 عصر

دنیا را بد ساخته اند

 

 کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد

 

 کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری

 

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست
دارد

 

 به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند

 

 و این رنج است. زندگی یعنی این ....

                                                                                                            شریعتی




کلمات کلیدی :

شریعتی

ارسال‌کننده : مانی دانش در : 89/3/13 10:26 صبح

کلام ناب از شریعتی

 

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم که اینطوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد. هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن




کلمات کلیدی :

   1   2      >